راه اشتياق
 
بلبل اين بـــــــاغ را شور و نوايي نيست، نيست   بي تو اي گـل ساحت دل را صفائي نيست، نيست
ورنه اين فرسوده کــــالا را بهايي نيست، نيست   رخت هستي خوش بود گر باشدش زيور ز عشق
ورنه اين آيينه را هرگز جــــلايي نيست، نيست   روي دلجويت، ز خـــــــاطر مي برد گـَـرد ِ ملال
اين سلام سرد، کـــــم از ناسزايي نيست، نيست   گرم جوشيدن به ياران خوش بود، کـــــاندر و ِداد
عارفـــــــان را جر تأمّل رهنمايي نيست، نيست   در طريقت بي تأمل پا منه، کـــــــــــــاندر سلوک
آنچنان راهي ست، کورا انتهــايي نيست، نيست   کِي توان فارغ ز دل گشتن، کـــــــــــه راه اشتياق
شرم ِ همت سوزهـم، غيرازبلايي نيست، نيست   خواستم بوسم لبش را، همتم يــــــــــــــــاري نکرد
جز درين آب وهوا، نشو و نمـايي نيست، نيست   اشک و آه عشق را نــــــازم، کـــــــه گلگشت مرا
ورنه سنگين مايگان را، ادعــايي نيست، نيست   مدعي را از سبکقدريست دعوي هــــــــــــا فزون
هستي از دنياي ديگر، همدم دل شو «اديب»
کـــاندراين ظلمسرايت آشنايي نيست، نيست
 
* غزل راه اشتياق - برگرفته از کتاب «گلهاي موسمي» که شامل مجموعه غزليات شاعر ملي ايران(استاد اديب برومند) مي باشد.